
راهیان نور| حکایت اشک هایی که قرار خواهر و برادر را بر هم می زند!+ فیلمدخترک لبهایش را کنار سر مادر را پایین می آورد و درگوشش زمزمه می کند:« مامان! این خانم خواهر شهید است؟» بله! چطور؟!کمی سکوت می کند و دوباره با تعجب می پرسد: - * شکی نیست که اینجا دانشگاه است حکمتش را خدا می داند، اما هر قدم که برمی دارید آسمان تیره تر می شود و صدای رعدوبرق، گوش هایتان را قلقلک می دهد. وارد کانال می شوید. تصویری از ابراهیم هادی مقابل صورتتان نقش می بندد. انگار آن جا ایستاده تا خوش آمد بگوید و میزبان این میهمانی چند دقیقه ای باشد. خواهر حسابی بی قرار است. دوروبرش را گرفته اند تا قلبش آرام بگیرد. دختر دهه نودی کاروان کنار مادر می نشیند. آنقدر حال وهوای این کانال سنگین است که دیگر روضه خوان نمی خواهد. دخترک لبهایش را کنار سر مادر را پایین می آورد و درگوشش زمزمه می کند: مامان! این خانم خواهر شهید است؟ بله! چطور؟!کمی سکوت می کند و دوباره با تعجب می پرسد: حضرت زینب هم خواهر شهید بود؟! بله! بقیه سؤالش را نمی پرسد. اما مادر از بغض او، همه حرف هایش را می خواند و می گذارد با سکوت خاک ها تنها باشد. دیگر شکی نیست که این سرزمین یک دانشگاه است. * به قول اهل معرفت این باران حساب و کتاب دارد خواهر شهید باب درد دلش باز می شود و هم زمان با هق هق جمعیت، آسمان شروع به باریدن می کند و قطره های اشکش بر سر و صورت ها می چکد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |